خرید بک لینک
سلامـــــــ بر دوستداران وبلاگ هاچطورمطورید؟؟خونه تکونیا خوش میگذره؟؟؟؟؟؟خرید عید چی؟!!؟؟؟؟امیدوارم همه در کنار خانوادشون بتونن هم خونه تکونی کنن و هم برن خرید عیدخب دوستای گلم چندی پیش بنده به مورد بسیار بسیار بسیار مهمی برخوردم اونم اینه که چرا ما مردم موقع عید انقدر عجله داریم؟!!مثلا چند روز قبل

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 8:47

بدون هیچ شکی میتونم بگم که سخت ترین کار جهان وقت گذاشتن برای آدمیه که مثل چنار میمونه:/اگه به جمله بالایی فکر کنید میفهمید منظورم چیهخب ساده ترین درک از اون جمله اینه که برای آدمی که از شما چیزی نمیفهمه وقت نزارید چون اینجور ادما ظاهرن فهمیده هستن اما از باطن اندازه یه بچه ی چهار ماهه هم نمیفهمن.این ادما همونایی هستن که اگر تو شرایط به شدت سختشون باهاشون همراه باشی وقتی که (خرشون از پل گذشت) بهت میگن تو واسه من کاری نکردی که:|کنار اومدن با این ادما از بلند کردن کامیون هیجده چرخ با دندون هم سخت تره .ادمای این مدلی حرف رو نمیفهمن چون درکشو ندارن ، پس لایق بی اهمیتی هستن!=پس بیاید با آن ها رفتاری مناسب اخلاقشان داشته باشیم:)=شاید جملاتم مناسب توصیفش نباشه اما حداقل یه گوشه موضوع رو گرفته ، فهم بقیش با خودتون:)=مرسی از بازیداتون:)=گود گود^_^

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

به نظر من گینس باید یه سر بیاد مدرسه ما ، اسم این ناظممون رو به عنوان عصبانی ترین زن جهان بنویسه:/تو صف ایستادی میگه صاف وایسا ، اروم میخندی میگه نخند ، گریه میکنی میزنه تو سرت میگه گریه نکن ، پات پیچ بخوره بیوفتی زمین داد میزنه میگه نخور زمین، گلاب به روتون بری میگه نرو ، درس نخونی میگه چرا نخوندی ، بخونی میگه بیشتر بخون، بهش سلام میدی ازت ایراد میگیره ، میخای با والدین بری خونه بهونه میاره و قیافشو به مختلف الاضلاع تبدیل میکنه...کلا بگم هرکاری که انجام بدیو حالا چه مثبت یا چه منفی ازت ایراد میگیره.البته اینم باید بگم که انقدر اخم کرده ابروهاش حالت طبیعیشو از دست دادن:|یعنی یکی از ابروهاش بالا یکی دیگش از وسطش بالاس بقیش پایینهمن به شخصه دلم واسه خانوادش میسوزه بابااا یکم لطافت یکم محبت یکم دل رحمی ، مگه وسط میدون جنگ بدنیا اومدی که انقدر خشنی"-"البته در خصوص این خانم خشن با مادر محترمم تصمیماتی گرفتیم که لازم دونستم بگمتنها راه دل خنک شدن من از دست این خانم عصبانی اینه که بعد از تحویل گرفتن تمام مدارک از جمله پرونده و .... به بیرون از محوطه مدرسه بروم و قرص اعصاب را در یک جعبه خوشجل

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

براتون پیش اومده یه روزی بی دلیل خوشحال باشید؟!!!یا مثلا یه روزی بی دلیل غمگین؟!!!و قبول دارید که این طبیعته انسانه؟؟!!پس یکی به بقیه توضیح بده که اینجور موقع ها انقدر آدمو سوال پیچ نکنن.تنفر انگیز ترین کاری که یک انسان میتونه انجام بده اینه که در شرایط روحی نا به سامان هی سوال بپرسه ، هی بگه چرا اینجوری شدی، هی بگه تو رو دیدیم حالمون بد شد!:|خب همه آدما گاهی اوقات نیاز دارن تنها باشن ، گاهی اوقات پیش میاد غمگین بشن(لطفا گیر سه پیچ ندید،با تشکر)پس اندکی درک را به وجودتان اضافه کنید ، ای اطرافیان:/=سوالاتشون خیلیییی تکراری و مسخرس :/=اینجور موقع ها باید سکوت کرد:|=گود گود:

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

بیشتر شما دوستان این بازیه جرعت یا حقیقت رو انجام دادیداصن ریشه این بازی کج رشد کرده!شما فکر کن ؛ تو یه جمع دوستانه نشستی و میخاین جرعت یا حقیقت بازی کنینبطریو یه نفر میچرخونه ، همه چشما با همون بطریه میچرخه(که مورد داشتیم یه نفر سر همین دیدن چرخش بطری چشماش چپ شده:|)بعد از چهل و پنج ثانیه بطری ایست میکنه ، که اونم چه ایستی:/سر بطری افتاده به شخص محترم و گوگولیه شما ، ته بطریم افتاده سمت یکی از فضول ترین دوستاتون!اونم با یه لبخند خبیث طوری ، میگه: جرعت یا حقیقت؟و شما هم با صدتا صلوات و ذکر و توکل به خدا میگی حقیقت(که اصولا اکثر دوستان همین مورد رو انتخاب میکنن چون حالشو ندارن برن کاریو انجام بدن:| انقدر که ما فعالیم!)حالا در این قسمت ، خوی شیطانیه همون دوست فضوله سر بیرون می آورد و با حالت پوکرفیس به ما خیره میشود.بعد از کلی پرس و جو و تحقیق راجب اینکه چه سوالی از شمای بخت برگشته بکنه ، سوال رو میپرسهکه واجبه بگم مزخرف ترین سوال تاریخ بشر رو مطرح میکنه و حالت صورت شما میشه مثل این ←:|و در این مرحلس که دوست داری دمپایی ابری یاسی رنگ به سایز 38 پاپیون دار مادر رو با صورت همون دوست فضوله

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

هم وطنای ایرانی علاقه ی خیلی زیادی به مشهور شدن دارن ، اگر به اطرافمون نگاه کنیم میبینیم که خیلیا دارن تمام تلاششونو به کارمیگیرن تا معروف بشن اونم از راه هایی مثل ویدیو گذاشتن تو اینستا و یا گذاشتن پستای شاخ مورد هایی هم هستن که حماسه ساز شدنو از طریق همون ویدیو ها اومدن تو تلویزیون:|کلا راجب این دسته از ادما نمیشه نظری داد، خب چون دلاوری هاشون اجازه نظر دادنو نمیده!اگر بخوایم یه جمع بندی کلی بگیریم میفهمیم که اینستا شده محل درآمد، مشهور شدن ، دوست یابی ، شاخ شدن ، خوشگلی به رخ کشیدن ، موضوعات مربوط به فلانی و عاقاشون ، محل خودکشی، محل تهدید و کل کل و ....حالا اگر روزی این اینستا فیلتر شد ، شما فکر کن این مردم چیکارمیکنن؟!!!دیگه این داف و شاخ و گرگینه و ملکه و شاه و عاقاشون و خانومشون کجا میخان پست بزارن؟دیگه کی بیاد بگه نظرتون راجب ساقه طلایی چیه ، اون یکیم بگه این قندای.........(چقدر مزخرف بود ویدیوش:/)اصن اگه فیلتر بشه ، سوژه خنده های ما کجا میرن؟از بزرگان و مسؤلین خواهش میکنم دست به فیلتر و این کارا نزنن ، اینا فعلا کار دارن:=داستانی داریم با این اینستا'-'=خسته نباشید کاربران این

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

به قول یکی از مجری های تلویزیون اکثر دانش اموز ها و دانشجوها حتی آن بچه زرنگ ها هم یکبار به فکر تقلب افتاده اند.اگر بخوایم جمله بالایی رو تحلیل کنیم میفهمیم که این جمله در هشتاد درصد درسته.البته راجب بچه زرنگ ها حدود دو درصد صحت داره .تمام دوستان عزیز بلاگی تحصیل کرده هستند و مطمعناً تا حالا تقلب رو از نزدیک دیدن ، پس نیازی به توضیح نیست.تقلب یک شیوه ی بسیار کارآمد در تمامی امتحانات است.که انواع روش ها را درپی دارد.ساده ترین نوعش چشمارو چرخوندن رو برگه بغل دستیه،که این روش نخستین شیوه کشف شده بشر است.دومین شیوه رد بدل کردن کاغذ جوابه که این مورد بسیار ریسک پذیر است و تا به حال تلفات بسیاری داده.سومین راه،نوشتن مورد هایی که در حفظ کردن و یاد گیریش مشکل داریم ، این مورد هم در مواقعی مناسبهچهارمین راهش صحبت ارام و پرسیدن جواب در موقعی که معلم حواسش نیست.این خیلی سودآوره ، چون نه کاغذی مصرف شده و نه کسی چیزی فهمیده.روش های تقلب خیلی زیاده که ما در اینجا به چهار نوع مهمش اشاره کردیم .من از تمامی دوستان و اشنایان و دانش اموزان و ... خواهش میکنم اندکی خودتون بخونید فکر تقلب نباشید.باتشکر.=در

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

من نمیدونم فلسفه این سوسکی نشستن تو ماشین چیه:|حالا مدل سوسکی نباشه مدل یه وری ، اونوری ، اینوری ، روبه یه وری ،مایل به اونوری... جانشینش میشن:/یه مدت بعضی افراد که خیلیییییی به قول خودشون باحال بودن ماشینارو میخابوندن کف زمین ، در واقع جوری که ماشین رو چرخاش نمیرفت ، بلکه رو زمین کشیده میشد و زیر ماشین کلش به فنا می رفت:-[در همون مدل ماشین ها ، راننده ها کلی تلاش میکردن که برن زیر فرمون ، یعنی وقتی کسی از بیرون اونارو میدید فکر میکرد اینا فقط از شکم به بالا بدن دارن، یعنی در این حد فعال بودنا=_=حالا اون مدل کمی تکراری شد واسشون ،تصمیم گرفتن مد جدیدی به عرصه وارد کنناونم این بود که خودشونو کج کنن به سمت صندلی شاگرد.یک دست روی فرمون که باید حالت خاصی میداشت ، دست دیگر روی دنده(در صورت وجودش) و مهم ترین بخش ماجرا ، لبخند ملیح که به نظر خودشون جذابشون میکرد.حالا بگذریم که در همین حالت خیلی ها گول خوردن:)مدل نهایی مورد استفاده رانندگان ، قسمتی از شانه را به شیشه اتومبیل چسباندن ، گرفتن دست راست روی فرمون ، اخم کردن که البته با دیدن فرد مورد نظر اخم ها تبدیل به لبخندی تا بناگوش میشود، و بلن

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

ادما که متولد میشن هرسال همون روز تولدشونو جشن میگیرنکه نصف این تولد های پر سر و صدا مربوط به اون ثروتمندانی هست که پولشون به قول معروف از پارو بالا میره حالا یه سوال اونایی که پولاشون از قاشق چایی خوری هم بالا نمیره چیکار کنن؟خب گاهی اوقات باید به نیمه خالی لیوان هم نگاه کرد ، هر کسی دوست داره حتی برای یکبار تولد آنچنانی بگیره اونایی که توانایی گرفتن تولد های حسابیو ندارن چیکار کنن؟یعنی همیشه باید تو حسرتش بمونن؟خب اینجوری عدالت نصفه میمونه که!من به طور مثال تولد رو گفتم ، هزاران هزار میلیارد مدل دیگه هست که تفاوت فقیر غنی توش مشخصه.نمیدونم چرا ما آدما وقتی به جایی میرسیم ، وقتی موفق میشیم تو زندگیمون ، همه رو فراموش میکنیمبه همه از بالا نگاه میکنیم ، دیگه یادمون میره یه نفری هم هست که نیازمند باشه.نمیگم به همه باید کمک کرد ، بایدی توش وجود نداره ، اگرم باید داشته باشه اون واسه حس انسان دوستانته، به همه هم نیاز نیست کمک کنی ، یه نفر کافیه.فقط به یه نفر کمک کن ، ببین چقدر ثواب میکنی ، حالا ثوابش به کنار ببین چقدر خدا بهت میرسه.تاحالا موردای خیلی بزرگی جلوی راهم قرار نگرفته اما سعی کردم

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

تنفر از هر چیزی ، یک امر عادی در زندگیه. تنفر (تنفره)نمیشه گفت خیلی بزرگه یا کوچیک، از یک انسانه یا یک شیء ،از مکانی هست یا ....اگر یه روزی اتفاقی پیش بیاد که از یک ادم متنفر بشیم ، اونوقت چیکار کنیم؟یا حالا انسان نه ، از یک مکان از یک شیء و یا هر چیزی که فکرشو بکنیدهمیشه برام سوال بوده.چطوری میشه با این حس تنفر کنار اومد؟!چطوری میشه آدمیو که ازش متنفری ، فراموشش کنی؟نمیدونم جواب این سوال رو چی شرح بدممثلا بگم سعی کنیم اون شخص رو از افکارمون دور بندازیم، یا مثلا بگم باهاش کنار بیایم...واقعا اگر کسی میدونه بگه، خیلی درگیر پیدا کردنه جوابشم:|=گاهی اوقات تنفر میشه یه پله پیشرفت:/=جدی میگمااا،اگر جواب سوالمو میدونید حتما بگید [ البته اگر زحمتی نیست:) ]=ممنونم:))))))=گودگود:-]]]]]]]]

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

سلام به همگی :)دوستان گل بلاگی ، بنده بعد از مدتی پا به وبلاگم نهادم و دیدم که مثل کویر لوت بی آب و علف مونده ، تصمیم به آباد کردنش گرفتم، بنابراین اومدم یه پست بزارم تا همگی متوجه بشن من زندم !حالا میریم سراغ اصل مطلب.چندی پیش سر زنگ یکی از معلم های برتر نشده ی کشور بودیم و بر سر نمره ی ترم دوم بحث میکردیم که ایشان از کوره در رفتند و دادی بر سر بنده کشیدند و گفتند:با من بحث نکن ، بشین سر جاتمن هم به اجبار بر سر میز چوبیه خسته ام رفتم رویش نشستم، اما لحظاتی بعد یکی از دوستانم داد زد و گفت:کیا میان نمایشنامه هملت؟!از انجا که در فیلم شهرزاد عوامل تأتر بابک اینا ، در قسمتی از فیلم گفتند :این نمایشنامه هملت نیست نمایش نامه املت است،من یاد آنهملت و املت افتادم و قبول کردم.ولی چه بگویم از بازیگران این نمایشنامه؟!!!اصولا در این گونه بازی ها باید صدایی رسا داشت تا موقع بازی همه متوجه بشوند موضوع از چه قرار است ، اما این دوستان وا رفته من حال بلند صحبت کردن را نداشتند و طبق این موضوع معلم برتر نشده ی کشوری گفت:آبروی هر چی نمایشنامه بود را برده اید.ما هم گفتیم تا جریان به جاهای باریک نکشیده است

برچسب: نویسنده: یونا کریمیان تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 13:12

صفحه بندی